تبليغاتX
پونه





چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388
این روزها
 

یکی از عناصرم متبلور بود امروز. فکر کنم والد بود. رویای نیمه شبم رو براش تعریف کردم اینکه یک انگشتر پیدا میکنم و زیر و روش میکنم میبینم طرحش آشناست بین این که بردارمش و خودم بدمش به آقای ایکس یا اینکه بسپارمش به مغازه دار موندم در نهایت به خانومه مغازه دار میگم این مال نامزد آقای ایکس هست فکر کنم از دستش افتاده! میگه از کجا مطمئنی تو که خودشم ندیدی - مغازه داره معلم دوم دبستانمه تو خواب- میگم میدونم خودم اومدم با آقای ایکس دیدیم اینو انتخاب کردیم براش...پشت چشمش رو نازک میکنه میگه مردم چه رویی دارن؟! با تو اومده واسه دختره انگشتر دیده؟ ... به روی خودم نمیارم از اون طرف نامزد خانوم رو میبینم که یک پاشو تکیه داده به نرده ها داره با دوستاش میخنده پوست تیره و برنزه و مسی رنگی داره که در تن پوش سرتا پا بنفش تیره تر دیده میشه موهاشو هم داده بالا ! یک چیز بی ربطی میگه که به روی خودم نمیارم میفرستمش سر وقت زن مغازه دار که انگشترشو بگیره. نگاهش شرمساره - ولی به من چه؟!

صبح یکی از دوستان زنگ میزنه بابت روز قبل و چیزایی که احیانا فکر کرده ناراحتم کرده یک چیزایی میگه ... گوش نمیدم دارم متن یک دعوت برای یک تور دوچرخه سواری رو میخونم که برام ایمیل شده قراره کلی پول جمع بشه به نفع مستمندان ....خوبی تلفن اینه که مجبور نیستی تو چشمای یکی نگاه کنی! و هی سر تکون بدی... بازم با صدای خش و زنگ دارش میگه ناراحت که نشدی؟-نه!

ظهر باید وسط یک ماجرا بایستم بگم حق با کیه ! حق با هیچکدومتون نیست مینویسم فلانی در این موارد درست میگه و بیساری در این موارد و درنهایت که ما نیاز به گفتگوی بیشتری داریم تا همه چیز روشن بشه. نمیدونم ریشم سفید شده یا گیسم!

 وضعیت یک پولی رو هواست . دوستم آدم حساسیه ، از اینکه باعث شدیم درگیری این مسائل توی ذهنش یک فضایی رو اشغال کنه احساس خوبی ندارم. کاش زودتر حل بشه ....

 

 

پ.ن:احساس تحقیرش رو دوست ندارم! کاش بدونن واسه چی زنگ نمیزنم.مغرور نیستم ولی از اینکه جا میگذارندم خوشم نمیاد....وقتی میگین وایسا تا ما بریم برگردیم شما که دارین راه میروید، در حرکتین هیچی هیچی هم نباشه تو هر ثانیه محیطتون عوض میشه !من اما اینجا ایستادم . منتظر !!!!!

 

+ نوشته شده در 8:55 توسط .




پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی.... با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
 

تا بیایم دنبال واژه های گریزپا کنم در رفته اند.

تا بیایم روی این شیشه غبار گرفته از لایه اشک چیزی بنویسم مه میشود.

تا بیایم برایتان از غم و صبر و خدا و آمد و شد آدم ها بنویسم تمام شده ام.

خوب شد دیدمت توی حیاط توی ایوان کنار شمعدانی ها ،

خوب شد بودی، خوب شد دست پختت رو چشیدم ،کتلتت حرف نداره عمو. 

خوب شد بودی که با انار خانوم دنبال گربه فرضی تو حیاط بگردی.

آرش جان و کیارش عزیز :

از اون موقع هاست که کلمه ها حقیرند و واژه ها عریان.

تسلی بخش دل غمگینتان شاید سر انگشتانی بود که اشک را از گونه هایتان پاک کند .

"اما من دور وتو دور و گریه هامان که بی گفتگو"

صبوری برایتان آرزو میکنم.

 

+ نوشته شده در 3:0 توسط .




چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
موسوی گزینه من نیست.
 

.....همين حاميان کنوني موسوي، در انتخابات رياست جمهوري نهم در ‏سال84 با اينکه در دور اول بر اثر اصرار به راي دادن به کانديدايي همسو با خود، باعث به دور دوم کشيده شدن ‏انتخابات شدند، اما هنگامي که هراسيده از کابوس پيروزي احمدي نژاد، پشت سر همان هاشمي تخريب شده توسط ‏خودشان جمع شده بودند، مردم را از بازگشت "فاشيسم" دهه ي شصت بيم مي دادند. حال مي توانند جواب اين پرسش ‏را بدهند که مگر جز اين است ريس دولت سال هاي دهه ي شصت مير حسين موسوي بوده است؟‏(*) 

از دوستی پرسیدم در عجبم از این حمایت بی دریغ خاتمی از میرحسین جواب خوبی داد گفت پس پشت شانه های کروبی بایستد؟!

یادم می آید از تبلیغات دور اول ریاست جمهوری خاتمی و  فوتوکپی هایی در دانشگاه پخش شد که در اون یک قسمت هایی از کتابهایی بود که زمان وزیر ارشاد بودن خاتمی اجازه نشر گرفته بود . این بخش ها شاملِ  های-لایت هایی بود که بدون سانسور چاپ شده بودند بیشتر هم از روابط نزدیک زن و مرد نوشته بود به این نیت که آی مردم بدانید و آگاه باشید که این آقا به هرزه نگاری اجازه نشر داده . تعداد این کپی ها محدود بود و به قصد تخریب توزیع شده بود ولی یک جور تبلیغ منفی شد که ذهن دانشجو ها رو آماده کرد برای داشتن فضای بازتر برای گفتگو و همین هم شد..... یا بعضی ها خرده میگرفتند که زمان وزارتش در ارشاد هم استعفا داده که بازهم برای ما نقطه ضعف نبود و نقطه قوت بود ...به حدی برسی که" نمی توانم" را بر زبان آوری فارغ از همه امتیازات مسند وزارت و کرسی ریاست.

حالا آقای موسوی سوال این است :

که برون در چه کردی که درون خانه آیی؟!

بلا تکلیفی عظیمی است ! با تحریم هم مخالفم ...

 

+ نوشته شده در 1:39 توسط .




دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
به درد بخور !

این شماره­ها را یادداشت کنید. جای دوری نمی­رود. منوی پیشنهاد زیر را بخوانید تا بدانید از آن دستگاه کوچولوی خانه­تان چه کارهایی که بر نمی­آید!
حتماً خبر دارید که با گرفتن بعضی از شماره تلفن­ها، می­توانید مشاوره خانوادگی بگیرید، درخواست تاکسی کنید یا قبض­هایتان را پرداخت کنید. اما بعید است بدانید که این­ همه شماره برای رفع مشکلات دیگر نیز در اختیار شما هستند.
 
 این شماره­ها را یادداشت کنید. جای دوری نمی­رود. منوی پیشنهاد زیر را بخوانید تا بدانید از آن دستگاه کوچولوی خانه­تان چه کارهایی که بر نمی­آید! با این تلفن­ها خیلی از کارها راحت­تر از آنچه گمان می­کنید، راه می­افتد.
 
148
 
 این روزها مشاوران به ازای یک ربع ساعت که با شماحرف می­زنند، قیمت سرسام آوری طلب می­کنند. اگر فقط یک راهنمایی کوچک می­خواهید و نمی­خواهید زیاد هزینه کنید، می­توانید به 148 زنگی بزنید. این یک مرکز مشاوره معتبر است.
 
با این تفاوت که برای استفاده از آن می­توانید توی خانه­تان بنشینید و بدون این که لازم باشد توی چشم مشاورتان نگاه کنید، کمک بگیرید. اصلاً مهم نیست که مشاوره­تان چقدر طول می­کشد. مشاورها هر قدر که بخواهید، به رایگان برایتان وقت می­گذارند. بعد هم کدشان را به شما می­دهند تا بتوانید کارتان را پیگیری کنید.
 
اگر خدای نکرده مشکل­تان حاد بود. همین مشاورها شما را به یک پزشک معرفی می­کنند. به هر حال هیچ چیز جای صحبت کردن حضوری را نمی­گیرد.
 
اگر برای اولین بار به مرکز مشاوره زنگی می­زنید و مشاور خاصی را در نظر ندارید، خودشان شما را به یک مشاور وصل می­کنند.
 


9092301202
 
برای سرگرم کردن بچه کوچولویتان مشکل دارید؟ برای خواباندن­اش هم همین­طور؟ اگر فرزندتان دائم به دل­تان غر می­زند که برایش قصه بگویید و شما هم چندان بار همه کتاب­هایش را برایش خوانده­اید و چیز دیگری هم از قصه­های مادر بزرگتان یادتان نمانده تا برایش بگویید، این تلفن حسابی به کمکتان می­آید.
 
 این شماره قصه گوی زنگوله است. همان موقع که شماره را می­گیرید، یک صدای بچگانه سیستم را به شما معرفی می­کند و بعد از خواندن یک شعر کوچولو ازتان می­خواهد که برای انتخاب داستان عدد 1 و برای شعر عدد 2 را شماره­گیری کنید. بعد از آن می­توانید با وارد کردن یک شماره شانسی و زدن دکمه ستاره، به یکی از شعرها یا قصه­ها گوش کنید.
 
هر تماس برایتان 200 تومان خرج بر می­دارد به جایش حدود 10 دقیقه سر بچه­تان را گرم می­کند. چون همه بچه­ها عاشق تلفن­اند، می­توانید مطمئن باشد که بچه تا آخرش را هم گوش می­کند. تازه هیجان­انگیزترین بخش ماجرا این است که کسی برای بچه شما قصه می­گوید که زمانی برای خودتان می­گفته. آن خانم با صد ای مهربان برنامه (شب بخر کوچولو) که یادتان هست؟
 
 
1818
 
 این شماره به اندازه کافی معروف هست. تیزر تبلیغاتی­اش را که به یاد دارید؟ خانم قبض تلفن را پرداخت کرده و می­گوید:(1818 نیازی به قبض نداره) همین که بتوانید بدون ایستادن و وقت تلف کردن در صف بانک از خانه خودتان و در حالتی که روی کاناپه دراز کشیده­اید، قبض تلفن­تان را بپردازید، خودش کلی غنیمت است.
 
 اما 1818 فقط به درد همین کار نمی­خورد. این شماره در واقع شماره سامانه خدمات الکترونیکی شرکت مخابرات استان تهران است. وقتی تماس می­گیرید، اول ازتان می­خواهد شماره را وارد کنید y بعد بدهی­تان را می­گوید. برای پرداخت باید شماره عابر بانک­تان را بدهید. نگران نباشید، آنها هم یک شماره قبض به­تان می­دهند تا اگر مشکلی پیش آمد، دست­تان به جایی بند باشد.
 
 از 1818 می­توانید خدمات دیگری مثل صورت حساب­های قبلی و دریافت ریز مکالمات را هم بگیرید. یادتان باشد که فقط وقتی از تلفن خودتان زنگ زده باشید می­توانید از این خدمات برایش استفاده کنید.
 
88612121
 
این شماره تلفن امداد خودرو است. الان دیگر ماشین­های امداد خودرو آنقدر در شهر پراکنده­اند که حتماً روزی یکی دو بار با آنها برخورد می­کنید. اگر ماشین­تان توی راه خراب شد، به جای اینکه بغض کنید یا با گردن کج گوشه خیابان بایستید تا یکی دلش بسوزد و نگه دارد، می­توانید به این شماره زنگ بزنید تا یک مکانیک کاربلد بیاید کمک­تان.
 
 امداد خودرو در همه ایران خدمات می­دهد. حتی اگر در یک روستای دور افتاده هستید، حداقل روی مشاوره تلقنی­شان می­توانید حساب کنید. حواس­تان باشد وقتی به امداد خودرو زنگ بزنید که پول توی جیب­تان باشد.
 
192
 
اگر روز خیلی شلوغی دارید و می­خواهید برنامه­های­تان را طوری تنظیم کنید که خدای نکرده نماز­هاتان قضا نشود، می­توانید از این تلفن­ استفاده کنید.
 
 همه اوقات شرعی را تا 24 ساعت آینده به شما اعلام می­کند. همه اوقات شرعی یعنی حتی ساعت نیمه شب شرعی را. اگر هم نمی­دانید امروز چندم یا چند شنبه است یا تاریخ میلادی یا قمری را نمی­دانید هم این تلفن به شما کمک می­کند.
 
133
 
133را حتماً می­شناسید این شماره به درد وقت­هایی می­خورد که این آژانس­های دم دستی جواب نمی­دهند. مثلاً شب عید یا روزهای برفی. 133 یک­سری تاکسی دارد که در سطح شهر تردد می­کنند وقتی با 133 تماس می­گیرید، اپراتور نزدیک­ترین تاکسی بیکار به منزل شما را می­فرستد دنبال­تان. لازم هم نیست آدرس بدهید. اگر قبلاً حتی یکبار ازشان ماشین گرفته باشید، شماره تلفن­تان را با آدرس ذخیره کرده­اند.
 
وقتی هم می­رسد تماس می­گیرند تا بروید دم در. البته اگر عجله دارید، کلاً بی­خیال­اش شوید. هیچ وقت نمی­شود روی زود رسیدن­شان حساب کرد. البته تهران کلی تاکسی بیسیم دیگر هم دارد. مثلاً تاکسی بی­سیم بانوان با شماره تفلن 1821، 20102020 یا تاکسی تلفنی آریا با شماره 1814. همه آنها قبض­شان را با تاکسی متر حساب می­کنند، پس خیالتان از هزینه راحت باشد. بهتر است هر کدام از آنها را امتحان کنید ببینید کدام­شان بیشتر به کار شما می­آیند
 
191
 
اگر خدای نکرده خیلی فوری احتیاج به داروخانه پیدا کردید و به خاطر این که هول شده­اید مغزتان قفل کرد و هیچی یادتان نیامد، این تلفن حسابی به دردتان می­خورد. 191 با پرسیدن منطقه­ای که در آن هستید، برایتان اسم و آدرس همه داروخانه­های نزدیک را می­خواند.
 
119
 
 یک صدا که استرس از آن می­بارد به شما ساعت را اعلام می­کند! آن هم دوبار پشت سر هم. خوراک وقت­هایی است که در خانه تنها هستید، یک فیلم ترسناک هم دید­ه­اید کافی است به آن زنگ بزنید تا زهره ترک شوید!
 
137
 
این شماره فوریت های شهرداری است. اگر مشکلی با کوچه و خیابان پیدا کردید، مثلاً چاه فاضلاب کوچه سر ریز شد یا موش توی جوب پیدا شد، می­توانید با این شماره تماس بگیرید این گوشه شهرتان مثل روز اول­اش تمیز و مرتب شود.
 
199
 
به جای اینکه راه بیافتید بکوبید و تا فرودگاه بروید، شماره پرواز مسافران را بپرسید و یک زنگ بزنید به 199.
 
بهتان می­گوید که آن پرواز چقدر تأخیر دارد تا بیخودی توی فرودگاه معطل نشوید. کلاً هرگونه اطلاعاتی از هر پروازی بخواهید، 199 کمکتان می­کند.
 
140
تاحالا چند بار شده که کدپستی تان را لازم داشته باشید و یادتان رفته باشد همراه بیاورید؟ اینشماره به درد این جور وقت ها می خورد. با دادن شماره تلفن کد پستی خانه تان را به شما می دهد. علاوه بر این، اگر آدرس مناطق پستی تهران را می خواهید و می خواهید وضعیت بسته های پستی تان را پیگیری کنید، می توانید به این شماره زنگ بزنید.
 
118
 
غیر ممکن است تا حالا 118 را نگرفته باشید.118 یک راهنمای تلفن است که از شماره شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می­شود! حالا دیگر خیلی از وقتی که از 118 شماره منزل کسی را می­پرسیم گذشته.
 
الان بیشتر می­توانید از 118 شماره مطب­ دکترها یا ادارات و سازمان­ها را بپرسید. سایت 118 هم راه افتاده که از توی آن می­توانید شماره مورد نظرتان را خودتان پیدا کنید. از 118 می­توانید راهنمایی هم بگیرید. مثلاً اگر بخواهید بدانید نزدیک­ترین مرکز بیمه به منزل شما کدام است، 118 راهنمایی­تان می­کند
 
این نوشته از طریق ای میل به دست من رسیده .
 
+ نوشته شده در 23:28 توسط .




شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
کدام دل؟ کدام آرایه؟
 

 

دل آرا دل آرا دل آرا!

به کدام آرایه زیور کردی دلت را وقت رفتن؟!

می دانستی ۱۷ ساله ها حق رای ندارند؟ می دانستی ۱۷ ساله ها حق رانندگی ندارند ؟

می دانی قانون چیست؟ قانون یعنی خفقان! یعنی ۱۷ ساله باشی و بگذارندت که بزرگ شوی تا فلکت کنند یعنی قلم موی شکسته وقت رنگ زدن بنفش و  ارغوانی روی لبخند آخر !

 

من با مجازات اعدام مشکل دارم !

 

+ نوشته شده در 2:17 توسط .




چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388
بنویس بنویس بنویس
 

یک لحظه بودن !یخ زدگی های سکوت سنگین نگاه های کشدار بی مورد روی سر و صورت و شانه های- آدم های بیخودی شبیه- را آب میکند !

نه فقط شبیه آن بالا بلند سر به هوای پارک که گوشی هدفونش مستاصل روی کتفش تاب میخورد نیستی بلکه شبیه آن غریبه که از لابه لای رده رده های قطار آن طرف ریل آهن منتظر علامت سبز  سوزنبان سوت میزند هم نیستی.

شبیه آن مرد خسته ای هستی که سر قله های افتخار فتح یادش رفته انگیزه اش را ببوسد،که یادش رفته این همه تمرین عشق را، همه آن سر پنجه در گیسو و آن نم نم نی نی چشمان ...

بیشتر شبیه استکان چای گرم و مطبوعی هستی که تکه شکلاتی کنارت آب شده است بی آنکه بفهمی در چه درجه حرارتی و در چه زمانی ....

فرقی نمیکند! حالا از فرت نوشتن،قوزک انگشت قد بلند دست راستم درد میکند.

 

 

+ نوشته شده در 0:5 توسط .




جمعه چهارم اردیبهشت 1388
بازی
 

سمن بانوی وبلاگ حرفهای دوستانه من رو منتخب کرده برای بازی قوانین زندگی:

اول از همه فوضولی موقوف من به کار شما فضولی نمیکنم شما هم بینی مبارک رو بکشین بیرون از زندگی من

دوم اینکه درباره خواب هیچ از شوخی خوشم نمیاد وقتی خوابم میاد عین بچه آدم از اتاق بیرون رفته چراغ را خاموش کنید و برای حداقل یک ربع تا نیم ساعت از خودتون noise کتری قوری و فلاش دستشویی و شیر حمام ایجاد نکنید .فیلم جنگی هم نبینین !

مثل سمن بانو روی بالشم تعصب دارم ! تنها بالشی که غیر از بالش خودم بهترین جای دنیاست بالش مامان و بوی عجیب غریبشه! سال اول مهاجرت وقتی داداش گفت چی برات بفرستم گفتم روبالشی مامان !

وقتی رانندگی میکنم حواسم هست لطفا بعد از ۱۰ سال پشت قربلیک فرمون بودن به من گوشزد نکنین که اون سنجابه رو میبینی داره از سه فرسخیت رد میشه !

از کودکی ۴ چیز رو بهمون یاد دادن که جزو قوانین زندگی بگذاریم :

این شعر رو پدر با قلم درشت نوشته بود و زده بود به آیینه اتاقم !(محل گفتگوهای نوشتاری من و پدر)

اندرين دير سپنجي ياد گير اين چهار چند

                                       تا بماند رخت قدرت در جهان كهنه نو

تا نخواهندت مخواه تا نبخشندت مــگـيــــر

                                        تا نپرسندت مگوي تا نخوانندت مـــرو

 

دعوتی ها : مهتاب و کورال و آرش و کتایون و سلماز و هدایت و بزرگ و سهیل و ترنج بانو

 

 

+ نوشته شده در 10:8 توسط .