
بنويس بر ياس كبود
بنويس بر باورِ رود
بنويس از من بنويس
بنويس عاشق يكي بود
بنويس، بنويس، بنويس
آه، قصه بگو
از اين عاشق دور
تو از اين تنهاي صبور
بي تو شكست
چو جام بلور
بنويس بر ياس سپيد
بنويس از عشق و اميد
بنويس ديوانهء تو
به خود از عشق تو رسيد
بنويس، بنويس، بنويس!
دستگاه تمام اتوماتیک بنزین زنی
کارت امتیازات خود را بگذارید...چشم ، کردیت کارت را بگذارید ...چشم، نوع بنزین مورد نظر را انتخاب کنید...معمولی بزن داداش، شلنگ بزنین را بردارید ...چشششششششم ! ، بنزین بزنید ...دق دق دق این چرا نمیزنه؟؟ ... زنگ کمک رو میزنی یکی از تو اتاقک میگه" زود" کردیت کارتت رو کشیدی دوباره بزن صداش از تو بلند گوی دستگاه بنزین میاد...دوباره همه این مراحل ..دق دق دق چرا بنزین نمیاد؟...صدای همون آقاهه تو بلندگو "دیر" کردیت کارتت رو کشیدی دوباره بزن ..دوباره همون مراحل ....بنزین نمیاد که !!!....آقاهه از تو اتاقک میاد بیرون میگه بنزین معمولی انتخاب کردی؟ میگم بله! میگه پس چرا شیلنگ بنزین سوپر رو بر میداری !
عرق ریزون همه مراحل رو با شیلنگ مناسب انجام میدیم...
بعد از خرید از فروشگاه:
جعبه نارنگی رو میگذارم رو سقف ماشین ..کیسه ها رو داخل صندوق عقب جاسازی میکنم..تخم مرغ رو میگذارم جلو دست بعدش سوار میشم استارت میزنم یک پسر مدرسه ای میزنه به شیشه ماشین اشاره میکنه به سقف ماشین یادم میفته از جعبه نارنگی ها اون بالا...
بعد از کنسرت:
جمعه کنسرت میریم و بعدش هم دو روز تعطیلی و اصلا نه انگار که موبایلی داشتم .موبایل که چه عرض کنم در حد دفتر تلفن و بیست پنج سنتی( همون دوزاری) یک بار هم پیش میاد که دنبال شماره بودم دیدم موبایله نیست در کمال خونسردی رفتم دفتر تلفن رو آوردم و زنگ زدم.
دوروز میگذره و روز سوم سوار ماشین میشوم ، صدای بوق بوق ( آی صاحب ما باتری نداریم میاد) موبایل جان؟ موبایلک؟ ، گوگولی؟ کجایی؟ هیچ خبری نیست که نیست ! پیاده میشویم درب ماشین را باز میکنیم می بینیم افتاده لای درز در !...
امروز:
ماست میوه ای مخریم
پولش را میدهیم
جا میگذازیم در مغازه
می آییم خانه!
من میرم بیرون شما هر وقت حاضر شدین زنگ رو بزنید بیام عکستون رو بگیرم.
گفتین پاسپورتی دیگه؟
لطفا مقنعه تون رو جوری بپوشید که محل ایراد نباشه ...
چشم از دختر بر نمیدارد با دست اشاره به پشت سر میکند اینجا آینه است اینجا هم شونه ! اوه نه شونه نمیخواین شما ...همون مقنعه تون رو صاف کنید ... من میام!
ازدر بیرون میرود و دوباره سرک میکشد به داخل دختر هول هولی مثلثی بالای مقنعه را تا میکند و با صدای ضعیفی میپرسد: چیزی شده !
اوه نه... چیز !..میخواستم بگم که ... میخواستم بگم که آبی چایی نوشابه چیزی میل دارین؟
دخترک به ارامی سری تکان میدهد که نه !
سرتون بالا به دوربین نگاه کنید یک کم اینورتر و با دست اشاره میکند به سمت چوب لباسی که رویش یک یونیفرم فارغ التحصیلی آویزان است.
صاف بشینید نه سرتون رو تکون ندین اینوری نه نشد اینور!
با دست چانه دخترک را صاف میکند و جرات میکند که زل بزند به خاکستری نگاهی که گویی یکپارچه خاکسترش کرده بود....
پشت دوربین قرار میگیرد ،
نخندید !
(دختر مستاصل سرش را پایین می اندازد)من که نخندیدیم
پوزیشن رو به هم زدید !
دوباره به سمت دختر میرود و چانه اش رو با دو انگشت به سمتی میچرخاند
هُرم نفس های دخترک روی دستهایش حس میکند
با خودش میگوید پس چرا توی لنز دوربین میخندد سر که بالا می آورد هیچ نیست همان صورت جدی و مجسمه وار عین سرابی که به سرعت محو میشود سر را پایین می آورد دخترک لبخند میزند ...
هنوز در تکاپوی حل معمای جادوی لبخند دخترک است.
عکستون هفته دیگه حاضر میشه !
اسمتون:
مصطفوی
اسم کوچیک:
رعنا
رعنا !
بله؟
هیچی هیچی... هفته دیگه سه شنبه ظهر به بعد... اوه نه!... عصری ! عصر تشریف بیارین ببرین !
فوری فوری به اتاق چاپ و ظهور میشتابد. لبخند زد من شک ندارم !
عکس ظاهر میشود !
لبخند ندارد.
اصولا اهل تلویزیون نگاه کردن نیستم شاید سر جمع با احتساب فیلم هایی که از کلوب میگیرم هفته ای ۵-۶ ساعت جلوی تلویزیون بشینیم.
بیشترین آماری که تلویزیون نگاه کردن من دارد مربوط میشود به مسابقات تلویزیونی :
- چه کسی میخواهد میلیونر شود؟who wants to be a milionair
- آیا شما از یک بچه کلاس پنجمی باهوش ترید؟ Are You Smarter than a 5th Grader?
والبته سریال دوستان Friends کل ماجرا یک طرف Ross یک طرف!
تو یکی از این برنامه های آیا شما از یک کلاس پنجمی باهوش تر هستید یک خانوم به غایت زیبای جوان (سن و سالش به خودش مربوطه ) با دو سه تا بچه کلاس پنجمی مسابقه میده !
سوال: بوداپست مرکز کدام کشور اروپایی است؟!
جواب های خانومه : مگه اروپا خودش کشور نیست؟؟ ( رو به بچه کلاس پنجمی) مردم اونجا فرانسه حرف میزنند؟! بعد به کل گیج شده ! بودِپس ! بادوپست ! بوداااپست ؟! مستاصل دور و اطرافش رو نگاه میکنه ...
مجری: خب شما یک فرصت دارید و اونم اینه که...
زن باز با خودش ال و بل و جیم بل میگه ...مجری اشاره میکنه که گوش کن یک فرصت داری به من نگاه کن زن هم با تفاخر رو میکنه به آقای مجری میگه من گوش میدم چی میگی ولی اگه نخوام نمیشنوم!!!
مجری میگه : خب این عجیب نیست این چیزیه که ما بهش میگیم " زن بودن"
ببین یک فرصت داری که از رو دست یکی از بچه ها نگاه کنید اگر اون درست نوشته باشه ما جواب رو از شما قبول میکنیم....
(نور بالا نور پایین هیجان موزیک هیجانی که میریم که ببینیم پسر بچه کلاس پنجمی چی نوشته؟)
خب دوستت نوشته Hungray
زن:hungry
مجری:hungray مثلhungry
زن:Is hungry a country?????????? (یعنی هنوز نگرفته که این اسم کشور با اون معنی گرسنگی فرق داره)
بعد باز میگه:
I've heard about turkey(بازم قضیه کشور ترکیه رو با اون ترکی که به معنی بوقلمون هست قاطی کرده )
گاهی وقتا فقط باید خندید انگار.
بعد توجه داشته باشید که ایشون با این هوش و ذکاوت ۲۵ هزار دلار از این مسابقه گذاشت جیبش رفت خونه!
وقتی این پنجره بسته شد صدا نبود سکوت بود و سکوت و چه سکونی .
چه آرامش مرموزی پشت این طوفان و هیاهو خوابیده بود و من غافل بودم .
همیشه آرزو داشتم این پنجره باز بماند شب و روز شب و روز ماه و سال .
وقتی بسته شد شکست و فرو ریخت.
من شیئی بودم در حاشیه آرامش ذهنی اطراف.
اما درونم انگار کسی با سطل دل آشوبه هایم را پر و خالی میکرد .
تلاطمی بود
و
بیرون سکوت .
نمیدانم چرا فکر میکردم از این تقویم ها باشد که میشود تویش نوشت .
خط خطی کرد و شکلک کشید و روی بعضی روزها دایره قرمز گذاشت و ضربدر خاکستری کشید .
روی بعضی روزها دو تا چشم کشید و یک پرانتز بسته خوابیده یعنی غمگین!
یا دو تا نقطه و یک قاچ هندوانه زیرش یعنی شاد یعنی آن روزها که جوک میگفتی آن روزها که ...
یا یک یازده با یک ابر نصفه نیمه روش یعنی درخت یعنی رفتیم پارک یعنی اون روز ...
یک عدد یو با یک در کج و کوله یعنی بطری آب یعنی خیس کردن وسط خیابون ...
حالا دیگر اینجا هیچ کس نیست که لباس آبی بپوشد و حرفهای قرمز بزند.
برای ثبت نام در باشگاه ورزشی رفته بودم با مدیرشون صحبت کنم :
خانومه: اونوقت تو دقیقا هدفت چیه برای ورزش؟
من : بیشتر برای اینکه تحرک داشته باشم و استرسم کم بشه !
خانومه : اوه آره دقیقا میتونی حتی یک هدف خوشگل ترسیم کنی برای خودت مثلا ( چشم هاشو تنگ میکنه با نگاه به دوردست ها )مثلا اون پیراهن قرمز شب رو بتونی تو کریسمس پارتی بپوشی .
من: بیشترین هدفم اینه که ذهنم آزاد بشه با هیکلم مشکلی ندارم!
خانومه : هیچ میدونی اینجا چه خوبه ! راحت ! آزاد ! مردا هم نمیان
من: با مردها هم مشکلی ندارم! میومدن هم هر کی به کار خودش بود.
خانومه : پاتو از این در بگذاری بیرون یعنی مانکن شدیا !!!
من : پامو میگذارم بیرون ....
ما همگی کتاب جامعی هستیم .
با ادبیات خاص خودمان
ای شمایی که ما را ورق میزنید!
ای شمایی که ما را از کتابخانه شهر و دیارتان قرض میگیرید
این با شماست،
که آهسته ورق برنید و روی کلمه کلمه اش تامل کنید ،
یا با شتاب و جسته گریخته سطرهایی از آن را خوانده نخوانده به گوشه ای پرتاب کنید.
این کتاب فصل های متعددی دارد ،
فصل بعضی ها پاییز برگ ریز است خنک و بارانی یادت باشد کتاب چتر نیست ولی سرپناه خوبی است برای خیس نشدنت وقتی بارانی میشوی !
اگر کتاب کسی را کامل نخوانده اید نگویید مرده شورش را ببرند با آن جلد قرمز مخملی اش !!
چون ساده است کار سختی نداره همه چیش معمولیه لازم نیست که نگران هیچی باشی و از همه مهمتر برات نوشته هات رو نگه میداره اگر وسط ای میلت باد بزنه ارتباطت قطع بشه حتمن نوشته ات رو داری، حفظ شده برات و خیلی چیزهای دیگه حتی چت کردن باهاش ابزار نمیخواست گاهی تو ساعت ناهاری میومدم و تند تند بنویس و برو نه قرار بود چیزی اینستال بشه نه این که خیلی دینگ و دونگ داشت که تو چشم رییس و همکاران باشه حتی خودمون برای خودمون تو جی تالک شکلک درست میکردیم.
دونقطه ستاره یعنی بوس، ستاره دو نقطه ستاره یعنی بوس از دو طرف لپ های مبارک (سلام بوس بوس جون)
دو نقطه سی کوچیک یعنی سیبیل دو نقطه سی بزرگ یعنی خیلی سیبیل (سلام عمو ساسان)
حالا جی میل داره پیشرفت میکنه تکنولوژی اضافه میکنه حالا صفحه جی میل رنگش عوض میشه
تو این theme های جدید gmail از این یکی خیلی خوشم اومدZoozimp
کی دیگه اینو انتخاب کرده؟ دستا بالا ![]()
این عکس از فلیکر گرفته شده اگر نمیتونید ببینید به من خبر بدهید
اين دل !سنگ صبور
بنويس از آنكه چو اشك
از ديده چكيد
به گونه دويد
بنويس دنياي مني
همهء روياي مني
منم اون بي تابيِ موج
تو هنوز درياي مني
بنويس، بنويس، بنويس
غريبونه شكستم