
گریختن از چشم هایت مثل دست و پا زدن میان باتلاق است فروتر میروی!
سکوت را به همه ترفندهای رنگی مزین میکنی کادو می پیچی ! چراغانی میکنی .
یخ حضور را میشکنی و پیراهن تنهاییت را در آن میشویی.
دو فنجان چای، یک قوری لب پَر، تصویر مواجی روی شبکیه ای محصور.
تحدبی که کرویتی غلتان تولید میکند و بغض دوری.
مرد چوب به دست در خیابان:
گوسفند زنده موجود است
مرد ماشین حساب به دست در خیابان فردوسی:
دلار و ارز خرید و فروش می شود.
زن چادر مقنعه ای که زل زل نگاهتون میکنه هم خواستگار نیست احتمال زیاد گشت ارشاد تشریف دارن.
یکی گفت اووووووووووه مگه چند وقته همو ندیدین ؟
به شوخی گفتم سی سال !
ولی جدی بود سی سال ندیده بودمش!
اندر حکایات حنا گذارون این که دست و پای داماد بخت برگشته را حنا نهند که به هر کجا قدم گذارد رد پایش ثبت شود!!
حکایت حنا بندان همون حکایت bachelor party یا آخرین مهمانی مجردی است که دوستان عروس و داماد در منزل خود برای عروس و داماد جشنی برگزار میکنند و او را به انواع لوازم لهو و لعب آلوده میکنند و بعد از آن در پاسی از شب گذشته، خانواده داماد با هدایا و سینی حنا به خانه عروس میروند و حنا به دستشان میگذارند و پابندشان میکنند.
این نوشته ناقص است در تکمیل آن کمک کنید (به سبک و سیاق ویکی پدیا)![]()
ای نوش لبان چه زهر نابی بر من
ای رحمت دیگران عذابی بر من
دستم ندهی و دست تابی بر من
خورشید جهانی و نتابی بر من
مردایی که کارشون رو دوست دارند صبح اصلاح میکنند
مردایی که زنشون رو دوست دارند شب اصلاح میکنند.
سی سال !
تاس میریزد شش و بش، گپ و گفت، گفتگو! حرفش که نمی آید ساکت است . دیوارهای فاصله قطورند.
لیوان کف کرده را بالا میبرد تلخی مطبوعی ته گلویش را قلقلک میدهد جفت یک می آید. انتظار آزار دهنده ای است . سی سال !
ته لیوان سرد است بوی یخچال میدهد به گونه اش میچسباند تا از گرمی و حرارت درونش بکاهد اما سردی رابطه، یخ فی ما بین، همانی است که میباید همانی است که می بود !تاس روی لبه می نشیندباید دوباره تاس بریزد .
ساعت ها کش می آید حرف ها کش می آیند ذهنت جایی است که حرفت آنجا نیست.
انقدر صبر میکنی که با لبخند شیرینش جفت شش می آید!
سارکوزی هم یکی عین بوش !
پ.ن: هر جا روی آسمان همین رنگ است .
باور کنید